ذبيح الله صفا
1124
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
اى دوست دلت داد كه زارم كشتى * و آنگاه بتيغ انتظارم كشتى تا دل به تو دادم جگرم خون كردى * تا جان منى هزار بارم كشتى * با فاقه و فقر همنشينم كردى * بىمونس و بىيار و قرينم كردى اين مرتبهء مقرّبانِ دَرِ تست * آيا بچه خدمت اينچنينم كردى ؟ 68 - قطب عتيقى قطب الدين عتيقى تبريزى كه در شعر « قطب » تخلّص مىكرد ، از شاعران قرن هفتم و هشتم است كه بندرت غزلهايى ازو مانده . حمد اللّه مىنويسد كه او « غزلهاى نيكو دارد » « 1 » . از اوست : من ازين بار كه رخ سوى سفر مىآرم * از دل و ديدهء خود خون جگر مىبارم جز خدا هيچكسى نيست كه داند حالم * همدمى نيست كه باشد نفسى غمخوارم اندرين قافله كس نيست ز من سوختهتر * بيم آنست كه جان را به قضا بسپارم كاروان مىگذرد بر من و من بر سرِ راه * جان ضعيف از غم هجران و بتن بيمارم باز مىافتم ازين قافله هر ساعت و باز * روى در مسكن آن سرو روان مىآرم حَيَوان بار كشد روز و بشب آسايد * منِ دلسوخته هم روز و شب اندر كارم « قطب » را اين سخن از سوز جگر مىآيد * بيم آنست كه آتش جهد از گفتارم
--> ( 1 ) - تاريخ گزيده ص 745